گروهدرمانی روانکاوانه (یا رواندرمانی گروهی تحلیلی) به عنوان یک رویکرد متمایز، پس از جنگ جهانی دوم و به دست دو چهره برجسته، یعنی اس. اچ. فوکس (S. H. Foulkes) (۱۸۹۸ – ۱۹۷۶) و ویلفرد بیون (Wilfred Bion) (۱۸۹۷ – ۱۹۷۹) در بریتانیا پایهگذاری شد. بیون در کلینیک تاویستوک، با مشاهده گروهها دریافت که گروه صرفاً جمعی از افراد نیست، بلکه دارای یک ذهنیت و پویایی مستقل است. او مفاهیم «گروهِ کاری» (Work Group) و «فرضیات پایه» (Basic Assumptions) — شامل وابستگی، جنگ/گریز و جفتشدگی — را برای توضیح مقاومتهای ناخودآگاه گروه در برابر کار درمانی مطرح کرد. همزمان، فوکس مفهوم «ماتریس گروهی» (Group Matrix) را توسعه داد؛ شبکهای نامرئی از ارتباطات و معانی ناخودآگاه که همه اعضا را به هم متصل میکند و نشان میدهد که ذهن فردی تا چه حد عمیقاً در بستر اجتماعی و روابط ریشه دارد.
ویژگی متمایز این رویکرد آن است که درمانگر (یا تحلیلگر گروه) تمرکز خود را تنها روی تکتک افراد نمیگذارد، بلکه «کلِ گروه» (Group-as-a-whole) را به عنوان یک موجودیت زنده و پویا در نظر میگیرد. در اینجا، تکنیک تداعی آزاد جای خود را به «گفتوگوی آزادِ شناور» (Free-floating discussion) میدهد. اعضا نه تنها به درمانگر، بلکه به یکدیگر واکنش نشان داده و پدیدههایی مانند انتقال چندگانه (Multiple Transferences) و «انعکاس» (Mirroring) را تجربه میکنند. در این فضای امن، افراد متوجه میشوند که چگونه الگوهای ارتباطی اولیه و آسیبهای دوران کودکیشان را در تعامل با سایر اعضای گروه بازآفرینی میکنند. گروه به عنوان یک «ظرف» (Container) عمل کرده و به اعضا اجازه میدهد تا از طریق بازخوردها و تعاملات چندجانبه، بینش عمیقی نسبت به مکانیزمهای دفاعی و نقشهای ناخودآگاه خود به دست آورند.
در دهههای اخیر، روانکاوی گروهی با رویکردهای مدرن و مفاهیم بینالاذهانی (Intersubjective) توسعه چشمگیری یافته است. چهرههایی مانند رنه کائس (René Kaës) (متولد ۱۹۳۶) از مکتب فرانسه، با طرح مفهوم «دستگاه روانی گروهی»، به بررسی چگونگی شکلگیری پیوندها و فانتزیهای مشترک در گروهها پرداختند. همچنین، تحلیلگرانی مانند ارل هاپر (Earl Hopper) (متولد ۱۹۳۹) با معرفی فرضیه پایه چهارمی به نام «عدم انسجام: تجمع/تودهسازی» (Incohesion: Aggregation/Massification)، درک ما را از واکنش گروهها به ترومای اجتماعی گسترش دادند. از سوی دیگر، روانکاوانی چون وامیک ولکان (Vamık Volkan) (متولد ۱۹۳۲) مفاهیم پویایی گروه را به مقیاسهای کلانتر بردند و روی «هویت گروههای بزرگ» و انتقال بیننسلی تروما تمرکز کردند. امروزه، این رویکردها نه تنها در درمان بالینی، بلکه در درک پویاییهای سازمانی، تعارضات اجتماعی و برگزاری کارگاههای ارتباط مؤثر (نظیر کارگاههایی که بر پویایی گروه و مکانیزمهای دفاعی تمرکز دارند) کاربرد گستردهای دارند.
