چرا در حضور پدر معذب می‌شویم؟

نویسنده: سپیده سپهری
روان‌درمانگر تحلیلی

فروید در توتم و تابو مفهوم «تابو» را صرفا یک ممنوعیت اجتماعی نمی‌داند. او نشان می‌دهد که تابو همزمان دو معنای ظاهرا متضاد را در خود دارد؛ از یک سو چیزی مقدس، محترم و شایستۀ تکریم است و از سوی دیگر، همان چیز خطرناک، ممنوع و نیازمند فاصله گرفتن است. به همین دلیل، تابو همواره احساسی از دوسوگرایی عاطفی (Ambivalence) را در انسان بر می‌انگیزد؛ کششی نیرومند برای نزدیک شدن و در همان حال ترسی عمیق از نزدیک شدن.

فروید معتقد است این دوگانگی هستۀ بسیاری از پدیده‌های دینی و فرهنگی است. انسان ابتدایی این تجربه را در قالب توتم، ارواح، آیین‌ها و مناسک زندگی می‌کرد؛ اما این ساختار روانی در انسان مدرن از میان نرفته است. امروز نیز همان تجربه را می‌توان در دین، هنر، ادبیات، اسطوره و به ویژه ادبیات رمانتیک مشاهده کرد؛ جایی که انسان هم شیفتۀ امر رازآلود است و هم از آن هراس دارد.

از نگاه فروید، ریشۀ این احساس دوسوگرا را باید در رابطۀ کودک با پدر جستجو کرد. پدر برای کودک تنها یک مراقب نیست؛ او نمایندۀ قدرت، قانون و ممنوعیت نیز هست. کودک در برابر پدر هم عشق را تجربه می‌کند و هم رقابت، هم میل به نزدیک شدن را احساس می‌کند و هم بیم از دست دادن محبت یا گرفتار شدن در تنبیه را. همین همزیستی عشق و خصومت، احترام و ترس، شخصیت پدر را به چهره‌ای آکنده از ابهام و راز تبدیل می‌کند.

پدر در نظریه فروید، نخستین کسی است که “نه” را وارد جهان کودک می‌کند؛ او مرز می‌گذارد، محدود می‌کند، امکان طرد شدن را یادآوری می‌کند و در عین حال امنیت، حمایت و محبت نیز فراهم می‌آورد. بنابراین اقتدار پدر فقط سرکوبگر نیست؛ بلکه همزمان منبع حمایت نیز هست. همین ترکیب متناقض است که احساس رازآلودگی و هیبت را شکل می‌دهد. به باور فروید، دین نیز از همین الگوی روانی تغذیه می‌کند. انسان در برابر امر مقدس همان احساسی را تجربه می‌کند که کودک در برابر پدر تجربه کرده است؛ احساسی آمیخته از اشتیاق، احترام، وابستگی، ترس و پرهیز. از این منظر، تابو تنها یک قانون اجتماعی نیست، بلکه بازتاب ساختار عمیق روان انسان است؛ ساختاری که درآن عشق و ترس هرگز کاملا از یکدیگر جدا نمی‌شوند.

شاید در اینجا لازم باشد به نکته‌ای توجه کنیم که در روایت‌های رایج از روانکاوی کمتر دیده می‌شود. وقتی از شکل‌گیری روان و تجربه‌های نخستین کودک حرف می‌زنیم، اغلب توجه ما به مادر معطوف می‌شود؛ اما پدر نیز در این تجربه جایگاهی تعیین کننده دارد. پدر برای کودک فقط کسی نیست که دوستش دارد؛ او می‌تواند همزمان کسی باشد که کودک می‌خواهد به او نزدیک شود، از او تایید بگیرد و شبیه او شود، و در عین حال از قدرت و قضاوتش هراس داشته باشد. توجه به این وجه از رابطه با پدر و فهم آن احساس معذب بودن و رازآلودگی که گاهی در حضور پدر تجربه می‌کنیم، کمک می‌کند تصویر کامل‌تری از نگاه فروید به شکل‌گیری روان و فرهنگ داشته باشیم.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا